هوای شهر ما... دو روزه بارونی که نه... طوفانی یه و بشدت سرد..
سرمای زودرس... خودش رو به پاییز تحمیل کرده... پاییز امسال دوست داشتنی نیست..
بعدازظهر برا گربه ها غذا بردم... . ... به خاطر گل و لای بارون رنگ عوض
کردن!!.. و بخاطر سرما موهای قشنگ شون پوش داده شده و پشمالو شدن... قشنگ
تر از همیشه... . ...
حسابی کلافه بودن..از این بوران و سرما...
یه خونه گربه داشتم براشون بردم... یه دوتا کارتن مقوایی هم با پارچه
درست کردم.. که برا همه جا باشه.. بخصوص که این روزا بعضی هاشون خیلی
ناسازگار شدن..
سعی میکنم که غذای خوب براشون ببرم که برای جنگیدن با این روزای سرد و سخت انرژی داشته باشن..
همین کارا از من بر می یاد و بس...
برمیگردم خونه.. تو هوای مطبوع اینجا... فسقلی های من هر کدوم یه گوشه ای سر خوشانه ولو شدن... بغض م میشکنه... . ...
میدونم... گربه های خونگی من در هیچ بازاری فروش نداشتن... اگه
به من افتخار نداده بودن.. شرایطی بهتر از گربه های حیاط نداشتن و شایدم
بدتر... . ...
ولی من دوست دارم که هیچ گربه ای روز سخت نداشته باشه... نمی تونم پاییز
رو دوست داشته باشم وقتی روزای سردش برای گربه ها سخته... . ...
دل م میگیره ... دست خودم نیست...
بعضی از اطرافیان میگن به جای این خرجا واسه گربه ها واسه خودت خرج کن...
من به کی میتونم بگم که من دارم واسه خودم خرج میکنم... واسه دل م... واسه
موجوداتی که دوست شون دارم...
و امسال از این زمستان زودرس... از این سرما... دل م میگیره ... وقتی نمیتونم پناه خوبی برای بهترین دوستای خودم باشم...
طلا و سپند و پتوی مخصوص شون....
اگه پیش من نبودن... نمیدونم الان تو محیط کارخانه... چه میکردن؟؟؟..
عکس دوتایی زیبا ومیشا..... البته هیچ م با هم دوست نیستن!!!!....


فیبی و میکی
هنوز نیومده جای سپند و طلا رو غصب کردن... و پدیده ای بنام زیبا و میشا هنوز براشون حل نشده..!!!
فعلا سپند باهاشون خوبه... مثل یه مامان تمیزشون میکنه... فقط آخرش یه تو
سری هم بهشون میزنه ... فلسفه ش چیه..؟ فقط سپند داند و بس!!!
این م یه عکس ویژه از سپندآقاخان

+ نوشته شده توسط نیک ابان در دوشنبه 16 آبان1390 و ساعت
7:7 بعد از ظهر |