بهانه های زندگی
کی حوصله داره قلق هر کدوم شون رو بفهمه..؟..
کی حوصله داره روزی چندبار دنبال خانوم طلا تمام خونه رو دور بزنه و کمدا رو چک کنه؟... یا اینکه 5صبح از خواب بیدار بشه دنبال سپندآقا خان راه بیفته تا آشپزخونه و کنار ظرف غذا بمونه تا پسری غذا بخوره...........
وقتی زیبا خانوم قهر میکنه... کی درکش میکنه؟... یا میشا که فقط به من اعتماد داره...
کی حوصله داره... دقت کنه که زیبا و میشا چه غذایی دوست دارن یا ندارن... یا که در روز براشون نون و برنج و ماکارونی بجوه تا بیان از دهنش غذا بخورن..؟
یا اینکه روزی صد بار در بالکن رو برای میکی وفیبی باز کنه و ببنده...... وفقط در مقابل خرابکاری هاشون بخنده و چیزی نگه...
و...
هر کدوم از 6تایی ها شخصیت و سلیقه خودشون رو دارن باید بشناسی شون... تا بتونی نگاه شون.. راه رفتن شون یا حتی خوابیدن شون رو بفهمی... اینکه راحت خوابیدن یا که غمگین یا عصبی هستن...
...
بعدش به خودم میگم... اینا همش بهانه ست... بهانه ای برای زندگی...
این موجودات نازنین چه با من یا بی من میتونن براحتی به زندگی شون ادامه بدن و این من هستم که برای بودن به بودن شون احتیاج دارم...
احتیاج دارم به شیطنت ها و نظارتی که بر زندگی من دارن...
احتیاج دارم به اینکه بهانه ای باشن برای بودن م..!..





