زندگی دوگانه ورنیکا

 

زندگی دوگانه ورونیکا - کریستف کیسلوفسکی - ۱۹۹۱ 

خلاصه داستان : زندگی دوگانه ورونیکا... دو زن.. یکی در لهستان.. یکی در فرانسه...

این فیلم قبل از سه گانه(سفید - آبی - قرمز) - ۱۹۹۳ ساخته شده و از آخرین کارهای این استاد بزرگ محسوب میشه...  

این فیلم دارای ساختاری قوی و جداب...  و سرشار از نکات ظریفی که تمام هوش و حواس رو به چالش می کشونه... رنگ و نور و به خصوص موسیقی در خدمت فیلم به نحو شایانی خود نمایی میکنن..

شبی که فیلم رو دیدم ... برای دیدن چنین فیلمی تمرکز کافی نداشتم.. و از اون موقع در ذهن م صحنه های مختلف فیلم رو مرور میکنم.. و مثل یه کشف و شهود جذابیت های بصری فیلم برای من اشکار میشه... و در مقابل هر کشفی به شدت هیجان زده میشم...

میدونم که باید یه بار دیگه این فیلم رو ببینم... شایدم بیشتر.......

این فیلم پر از ظرایف بصری یه... پر از تصاویر چشم نواز.. و استفاده از رنگ و نور در طراحی صحنه... در بستر داستانی از تقدیری وهم آلود....... وجود این دو زن در دو گوشه اروپا...  و ارتباطی نهفته در ناخوداگاه آنها...یه جور از میل درونی آدم های تنها میگه... میل به لمس حضور یکی مثل... همزاد شاید ...

و موسیقی فیلم.. مثل همه آثار کیسلوفسکی  شخصیت مستقلی داره... و بسیار زیبا و خوش نوا در بستر فیلم جریان داره...

دیدن فیلم رو به دوستداران موسیقی  توصیه میکنم.. برای اینکه بیشتر از هر کسی امکان لذت بردن براشون هست...

آملیا

 

آملیا - میرا نایر۲۰۰۹

        هیلاری سوانک - ریچارد گر

- داستان زندگی آملیا ایرهارت۱۹۳۷-۱۸۹۷ نخستین زن خلبان که پرواز تک نفره در عرض اقیانوس اطلس را انجام داد.

کارگردان این قصه رو از ذهن تاریخ... به امروز آورده و با پرداختی قوی به تصویر کشیده.....   اسم آملیا برای یک فیلم داستانی دراماتیک و زنانه رو در ذهن ایجاد میکنه... ولی میرا نایر... عملکردی فراتر از یک ملودرام ساده داشته...

فیلم سوای داستان جذاب و ساختار محکم ش.. یه نکته کلیدی در حاشیه خودش داره.. ((گاه وجود یک استثنا می تونه  باعث اثبات یک قانون بشه.))

و زنانی همچون آملیا استثنایی در مفاهیم ساخته ذهن بشر هستند... نکته زندگی آملیا عشق جنون آمیز او به پرواز نیست.. آملیا ورای غالب های پیش ساخته انسانی زندگی کرد...

در این فیلم نه یک زن با کلیشه های رایج بشری بلکه یک انسان رو میبینیم... انسانی بی پروا و بلند پرواز.... که بیش از هر چیزی در زندگی به اهداف وآرزوهاش پایبند بود.

زن ها فرشته اند

 

مدتی یه که به یمن بازار داغ دی وی دی همراه با سایر مردم متمدن.. من هم از  فیلم های خوب و روز دنیا دنیا لذت می برم.. به همان اندازه از سینمای روز ایران دور شدم..

کمبود وقت و کلی بهانه دیگه برای نرفتن به سینما دارم.. یادش به خیر دورانی که برای دیدن فیلمی از بیضایی یا مخملباف ساعت ها ایستادن در صف های جشنواره رو تحمل میکردیم..                                                                               امسال به جای پیگیری اخبار جشنواره فجر درگیر فیلم های اسکار پسند بودم.. که بحث ش جداست..

خلاصه بعداز مدتها چند روز پیش چند تا فیلم ایرانی از کلوپ گرفتیم.. و دیشب فیلم همیشه پای یک زن در میان است رو دیدیم.. فیلم خوب وباشخصیتی یه.. برخلاف نظر منتقد مجله فیلم.. فیلم رو بیانیه ضد زن نمیدونم تا نیازی به توبه کارگردان در پایان فیلم باشه..

اما.. این همه نوشتم تا به فیلم امشب برسم.. زن ها فرشته اند به کارگردانی شهرام شاه حسینی.. خیلی لذت بردم.. به نظر من این فیلم باید به جای خیلی از فیلم ها بین المللی بشه.. تا دنیا بدونه زن ایرانی همیشه کنج خونه نمی مونه.. تا حق ش روبخورن و براش بیانیه صادر کنن..

امشب من فیلم خوش ساختی دیدم که در غالب طنز داستانش رو ساده تعریف کرد گاه از خطوط قرمز رد میشد ولی به سرعت به مرز بر میگشت.. نشیب وفرازهای خوبی داشت.. و بهترین فیلمی بود که در پایان یه روز پرکار که فرداش تعطیله!.. میشد ببینم.. و اینقدر تاثیر داشت که در این ساعت شب - بعد از مدت ها- درباره یه فیلم نوشتم.. یه وقتی یه دفترچه مخصوص نقد فیلم داشتم.. یادش به خیر!

درباره فیلم مطلبی نخوندم ولی فکر میکنم اگه کارگردان ش خانوم بود حواشی فیلم پر رنگ تر میشد..

اصولا وقتی از یه فیلم لذت میبرم دوست ندارم دنبال ایرادش بگردم و فکر میکنم این فیلم روی خطوط و چارچوب درستی پیش رفته.. و بدون ادعا قصه ش رو تعریف کرده و با طنز های موقعیت ش فضای مفرحی ایجاد میکنه.. یه خونه تکانی سبک برای ذهن درگیر وخسته.. برای من که اینطور شد..

به همه دوستان به خصوص به همه بانوان محترم.. خصوصا از نوع ایرانی ش!.. دیدن این فیلم رو توصیه میکنم.. اگه فیلم زن ها همه فرشته اند رو ندیدین حتما ببینید و با همسران تون هم ببنید!

ستاره ساز

 

  ما ادای قهرمان ها را در می آوریم چون ترسوئیم.. به

 شکل قدسین درمیآییم چون گناهکاریم..! و نقش قاتلین

را بازی می کنیم برای اینکه آرزومند کشتن هم نوع

خویشیم..

ما از این رو در زندگی نقش بازی میکنیم که از لحظه

تولد دروغ گوییم!..(سارتر)

 

امشب فیلم ستاره ساز (جوزپه تورناتوره) رو دیدم.. بسیار زیبا بود.. دوست داشتم درباره اش بنویسم.. ولی امشب مغزم کار نمیکنه!!!... فقط پاراگراف بالا به ذهن م رسید........

 

پیش از طلوع و...

چندی پیش دوتا فیلم دیدم در دو مقطع زمانی به فاصله ۹سال ازیک کارگردان... ومن در یک بعدازظهر لذتش رو بردم...

 

۱- پیش از طلوع ۱۹۹۵  (before sunrise)       کارگردان:ریچاردلینلیتر  بازیگران:ایتان هاوک-ژولی دلپی  

دختر و پسرجوانی(فرانسوی-امریکایی)بنابه اتفاق باهم آشنا شده ویک بعدازظهر رو با هم میگذرونن

... با وعده ملاقات در۶ماه بعد در همان محل...

 

۲-پیش ازغروب ۲۰۰۴    (before sunset)        کارگردان:ریچاردلینلیتر  بازیگران:ایتان هاوک-ژولی دلپی

۹سال گذشته و ملاقات مجدد همان دو نفر ...  در حالیکه اون قرار۹سال پیش اتفاق نیفتاده...

 

۱-عالی بود.. بهترین فیلمی که میشد در یک بعدازظهر دید تا که احساس بیهودگی نکنی!.. ساده.. پرازطراوت.. پرازانرژی.. پرازآینده.. و جوانی.

دنیای تصویرشده در فیلم دنیایی ساده ست... دنیای جوانی که ورای محدودیت های جوامع انسانی...

فقط یه مفهوم داره... جوانی!..

دنیای شور و سودا در چشم انداز دور آینده.. امید هست.. چون فردا هست.. و دراین میان هزاران آرزو...

اما وقتی که از مرز۳۰ میگذری تازه به فرصت هایی که بود فکر میکنی و میخواهی به هر چیزی که باقی مانده چنگ بزنی.. اینکه چه بودم؟!.. اینکه چه هستم؟!.. و بعدازاین..؟! ... خوش به حال کسانی که به این سوالات جواب دارن!..

(از امروز من تا مرز۴۰ دورنمایی هست ولی وای از روزی که از اون مرز هم بی توشه بگذرم... )  

۲-فیلم دوم که ۹سال از فاصله زمانی داستان و زمان ساختش گذشته و تاثیر این گذر بر چهره زن ومرد قصه(همان بازیگران فیلم اول) فیلم رو خیلی قابل لمس کرده... همان دغدغه گذشتن از مرزهاست.

ملاقات دوباره زن ومرد آیینه گردگرفته ای رو جلوشون گذاشته... اینکه آدمی در هرقدم و در مقام اختیار  فرصت انتخاب یک شق رو داره و در مابقی راه به شقی که نرفت فکر میکنه... ولی در واقع کدوم شق درسته؟..

پایان فیلم اول به شکلی بود که هر داستانی بر ادامه اش متصور بود و در داستان پیش رو ما ملاقات در فاصله ای دور اتفاق افتاده.. زن و مرد که حالا از مرز ۳۰گذشتن و به اندازه ۹سال فرصت ریسک و حماقت داشتن.. و این ملاقات در واقع باقیمانده فرصتی از دست رفته ست...

اما این بار بازی با فرصت ها و آینده... چشم انداز وسیعی نداره!...