با ربط ... بی ربط ...
برای اینکه تمام سالهای عمرم در پناه تو آموختم و بزرگ شدم...
یکساله که نیستی و نگاه نگران ت- برای هر موضوعی حتی کوچیک... هنوز نگران م میکنه... یه هو به خودم میگم مامان جونی نگران میشه...
به این دفترچه قهوه ای نگاه میکنم که تا نیمه پر شده از خاطرات کودکی تو..... که اگر این همه درگیر دغدغه های خودم نبودم می تونست چندین دفتر بشه.... میتونست گوشه ای از تاریخ گیلان باشه.... افسوس که لیاقتش رو نداشتم...
امروز
فرصتی شده که کمی با دلم در این گوشه مجازی خلوت کنم... با ربط و بی
ربط.... خلاصه دیگه!.. شما که حوصله شو داری و میخونی.... به باربطی خودت
ببخش..!!! ! !!!
پرندگان در پاییز - برادکسلر - ترجمه : شمیم هدایتی - نشر نیلا
سه روز باران - ریچارد گرینبرگ - ترجمه : ترجمه شمیم هدایتی - نشر نیلا
با پاییز جاده ها رفتی... ولی پرندگان... از پاییز برگشتن... تا همیشه باشی...
خاله
ریزه!.. این از 2تا کتاب... 3روز باران که فوق العاده بود و پرندگان که
اینقدر منتظرش بودی... بزودی بقیه هم می یان................ من منتظرم..
چند صحنه از رنگهای زندگی من

خانوم طلایی.. هنوز هم با این بچه گربه ها دوست نشده... دعوا نداره باهاشون... ولی سعی میکنه که بهشون نزدیک نشه....
توی
عکس.. طلا خوابیده بود... این میکی یه مسخره اومد پهلوش خوابید... طلا
وقتی بیدار شد قیافه ش واقعا دیدنی بود!!!!!!!... بچه م از پر رویی میکی کم
آورد... رفت یه جای امن تر بخوابه!!!...


سپند وفیبی
این هم از سپندآقا... وقتی برای بچه گربه ها مادری میکنه...


عکس بالا... اصلا عاشقانه نیست...!!!
زیبا
و میشا علاقه عجیبی به آینه دارن... ایستگاه میشا مجهز تره!!!... جلوی
آینه ای که براش نصب کردم... یه سینی هست که هر روز براش یه سفره مفصل
میچینم و بچه م تمام روز میخوره و میخونه...!...

در ادامه مطلب چندتا عکس از گربه های حیاط میزارم... به خاطر شمیم مجازی خودم!!!... که همیشه به یادشون هست...