تی تی............ یعنی شکوفه
پارسال اواخر بهار بدنیا اومده بود... و از برادرش مشکی ضعیف تر بود.. برا همین همیشه حواس م بهش بود که به اندازه کافی غذا بخوره و .... خلاصه محبت خاصی بهش داشتم و نارنجی هم حسابی لوس شده بود..
ولی بمرور به حال اومد و قوی شد... زمستون رو بخیری گذروند.. همه چی خوب بود... تا اینکه نارنجی کوچولو کمی عصبی و بی حوصله شد... اولش فکر کردم ورود بچه گربه های جدید ناراحتش کرده.. ولی موضوع جدی تر بود... یه روز دیدم بی حال و بی اشتها شده... سریع بردمش دکتر و درمان رو شروع کردیم...
وقتی آوردمش خونه و گذاشتمش تو حیاط... با همون بی حالی یکساعت بعدش دیدم رو دیوار همسایه ست و داره میره.......... هر چی صداش کردم.. حتی نگام نکرد... رفت و رفت.................... و دیگه برنگشت..
نمی تونم باور کنم که الان یه جایی داره زندگی میکنه.... نارنجی گربه این حیاط بود و ایستگاهی برای غذا نداشت.... نمیتونم باور کنم که پسر کوچولو تو این دنیا باشه.......... یکماه و بیشتر.... به این حیاط برنگرده....

بعداز پیشی پسر اول م که ماهی کیلکا خیلی دوست داشت... کیلکا از منوی غذای گربه های این خونه حذف شد...
تا
چندی پیش که شمیم عزیز بیادم آورد که کیلکا غذای خوب و مناسبی برا گربه
هاست و من کیلکا رو به غذای گربه های حیاط اضافه کردم....... جالب اینکه
نارنجی اصلا کیلکا دوست نداشت.... همیشه در کنار کیلکا برای نارنجی یه
مقدار گوشت یا مرغ می بردم..............
حالا بعداز رفتن
نارنجی.............. من موندم و یه کشوی فریزر پر از کیلکا.... و خاطره
محبوب ترین گربه حیاط... که کیلکا دوست نداشت!..
تی تی یعنی............. شکوفه
هفته پیش.. یکشنبه روزی بارانی... باران شدید و سرمایی که برای ماه تیر عجیب بود..
حدود ظهر... صدای همسرم رو شنیدم که از در ورودی صدام میکنه و میگه بیا پایین..
خیس... گل آلود و لرزان....................... یه بچه گربه نارنجی چسبیده بود به در ورودی خونه...
روزای اول
جمعش کردم و آوردمش بالا... کمی غذا و ...... خشکش کردیم و ....
تا
به حال این همه گربه پیدا کردم.... بچه گربه ای تا این حد ضعیف و بیمار
ندیده بودم... پاهاش از کمر کج شده بود... بد نفس می کشید و ..... و .....
و..
خلاصه بردمش دکتر و پروسه درمان شروع شده... طفلکی اینقدر
مشکل داره که فعلا با نظر و مشورت دکتر به ترتیب داریم درمان رو پیش
میبریم...
یه هفته گذشته به ناامیدی گذشت... هر روز راهی دامپزشکی و تابع درمان و ... دختر کوچولو بی حال بود.. هی نگاش میکردم... بهش میگفتم حالا که اومدی خونه ما... حالا که اینجا رو پیدا کردی... پس سعی کن خوب بشی....

اسمش رو گذاشتم تی تی... به معنی شکوفه!..
تی
تی خانوم روز اول با اون حال و روز و پاهایی که توان راه رفتن نداشت..
بزرگترین کاناپه سالن رو انتخاب کرد.. من هم بساط مورد نیازش رو همینجا
گذاشتم و خودم شدم آواره...!!..
طی روز به کارم می رسم و بعدش یه کتاب بر میدارم می یام پیش تی تی... دختری هم می یاد به من تکیه میده و میخوابه...
امروز
بعداز یک هفته کمی بهتر شده... کمی امیدوار شدم.... ولی دختر کوچولو هنوز
توان راه رفتن نداره.... ریه اش مشکل داره و بد نفس میکشه...
گروه کارشناسان خونه.... بخصوص میکی و فیبی هی می یان و نقد بررسی ش میکنن و این طفلک با حسرت به شادابی دوقلوها نگاه میکنه...
الان هم بساط لب تابم رو آوردم و درکنار تی تی خانوم.... اولین درسهای بلاگنویس رو بهش گفتم.... وسطای درس بچه م خوابش برد...

تی تی خانوم!.. سعی کن هر چی زودتر خوب بشی.....
کلی کارا هست... کلی شیطنت... کلی تجربه های زندگی... برای یه نی نی پیشی مثل تو... .......
بهش میگم.. تی تی راستشو بگو.. نارنجی بهت گفت بیای پیش من...............
دختری حالا که اومدی پس بمون .......... تی تی!.. سعی کن هر چی زودتر خوب
بشی..