پاییز در خونه مادربزرگه


2تا بچه گربه مریض دارم، برای کنترل امور درمانی.. داخل یه باکس تو راه پله ازشون نگهداری میکنم..

این 2تا موجود نازنین خیلی از شرایط زندگی شون راضی هستن.................

هر بار که براشون غذا میبرم زودی میان غذا میخورن و تا من داخل باکس رو تمیز و مرتب کنم سریع برمیگردن سر جای خودشون و........ موتورشون روشن میشه، با تمام وجود خرخر میکنن.

سر پله های پاگرد میشنم و نگاه شون میکنم... به این 2تا موجود کوچولو که حتی این شرایط محدود رو مطلوب میدونن

شرمنده نگاه شون میشم... شرمنده از اینکه ظرفیت خونه ما تکمیله و امکان بیشتری برای پذیرایی و نگهداری شون ندارم

بهشون میگم بچه های من هم یه روزی مثل شما بودن ولی گذرشون به خونه ما افتاد و الان صاحبخونه هستن.. صاحبخونه هایی که دیگه اجازه پذیرش عضو جدید به من نمیدن!..

نگاه میکنم به این 2تا فسقلی نجیب و مهربون که لیاقت یه خونه و یه زندگی راحت رو دارن... لیاقت یه جای گرم و نوازش یه دست مهربون.................. لیاقت یه دوست خوب..

در اطراف من کسی نیست که این درخواست پذیرش ما رو بشنوه...

به این چشمای معصوم نگاه میکنم و نمیدونم چه زمستانی در انتظارشونه، بغضم رو میخورم و برمیگردم به خونه..

زیبا و میشا و گربه ها در خواب و استراحت هستن روی تخت روی مبل، کنار بخاری..

به گربه ها نگاه میکنم... هر کدوم از این فسقلی یا میشد که زندگی دیگه ای داشته باشن... شرایطی شاید سخت تر از 2تا گربه کوچولو.....................شاید...

نمیدونم!.. به هر حال الان صاحبخونه  هستن و برای من منوی غذا تعریف میکنن.. غذای کمتر از رویال کنین رو قبول ندارن و بیشتر نوع ایندور27 رو دوست دارن... و هر صبح برای صبحانه باید کنسرو مخصوص گربه و پنیر لبنه بخورن...

...

اما امسال تصفیه حساب طبیعت با خونه مادربزرگه نامهربون بود... 7تا بچه گربه حیاط علی رغم پیگیری و درمان به اولین سرما و زمسنون زندگ شون نرسیدن............................. و بد رنگ ترین پاییز این سالهای اخیر رو برای من به جا گذاشتن...

      
سمت راست آقا سپید یه روز کوچه رو گذاشته بود سرخودش... بدنبال آدرس خونه مادربزرگه..
سپید کوچولو یکی از کوچولوهای داخل باکس هستش

      
کوچولوی وسطی میهمان دوم داخل باکس
                                                                                  

      

      


این عکس اولین دیدار من با این فسقلی ها بود بعد چشماشون تمیز شد... کپلی و سرحال... نشاط و شادابی خونه مادربزرگه بودن
ولی نتونستیم با بیماری بجنگیم و باختیم...

      


اولین میهمان پاییزم!..

یکسال گذشت از آن شب بی طلوع... . ...

شبی که تی تی کوچولوی ما همراه با آخرین روزهای تابستان رفت و فرشته ای شد زیر پنجره اتاقم..

و امروز

همراه با پاییز فرشته ای پشت پنجره اتاقم نشست.

      

صبح امروز وقتی در بالکن رو برای گربه ها باز کردم ، دیدم یه قمری کوچولو کنج بالکن کز کرده... بیشتر از یک متر و با ارتفاع کم نمی تونه پرواز کنه.. هنوز بلد نیست که به تنهایی غذا بخوره...

      

اولش فکر کردم آسیب دیده و شاید بیمار باشه، چون تعادل نداشت و نمی تونست غذا بخوره..

در نهایت بعد از کلی نقد و بررسی بی نتیجه در کنار کارشناسی بسیار دقیق دوستان!!.. راهی دامپزشکی شدیم و بعد از مشورت با دکتر مهربون متخصص پرنده ها فهمیدیم که مهمون ما هنوز بچه ست و نیاز به مراقبت مادرانه داره!...

      

یکی از کارشناسان اصلی و ناظر کیفی!

سپند : این دیگه چه جور گربه ای یه!

      

همیشه برای پرنده ها ارزن و گندم میریزم که بیان و از خودشون پذیرایی کنن ولی تا به حال برای یه نی نی قمری مادری نکرده بودم و هیچ اطلاعی درباره نحوه نگهداری و پرستاری ندارم..

این مهمون نازنین خیلی ظریف و آسیب پذیره ، فعلا یه شرایطی برای پذیرایی فراهم کردم

      

پرنده نازنین!.. کمکم کن و به من اجازه بده کمکت کنم تا شرمنده تو و پرنده ها نشم..

پرنده قشنگ!.. فرشته روی زمین م باش.

اضافه شد :

5-7-92 این کوچولوی نازنین فقط یک روز میهمان ما بود،

نتونستم ، نشد که کمکش کنم... . ... فرشته ای شد برای آسمانهای برتر..

نمیدونم چرا اینقدر زود نتیجه گرفتم و ذوق مرگ شدم و ... فکر میکردم که دیگه با ما میمونه و حالش خوب میشه، ولی نشد که بمونه و من با شادی پروازش در آسمون شریک باشم... . ...