امشب بعد از مدتی-به نظر خودم طولانی- اومدم سراغ کامپیوتر و وبگردی... چقدر خبرای داغ..! من هم غافل از حال دنیا..!
درگیر امتحانات و درس های نخونده.! بودم.. خلاصه طی ۳هفته به اندازه ۵-۴ هزار صفحه -۹تا کتاب- حقوقدان شدم..!
در ماهی که گذشت دوست داشتم به یاد روزای ۲۹ و ۳۱ بنویسم.. ولی فرصتی نبود..
۲۹ خرداد سالگرد وفات نصرت رحمانی بود... شاعر محبوب من.. که در پست قبلی
شعری ازش گذاشتم... نصرت صدای عصیان نسل خودش بود.. ولی اشعارش برای
همه نسل هاست... جایگاه نصرت در عرصه شعر امروز در کنار شاملو و سایر بزرگان
نباید نادیده بگیریم.. به امید اینکه نسل جدید و همه نسل ها جایگاه رفیع نصرت رو
در عرصه شعر امروز به خوبی درک کنن... یادش گرامی
و اما ۳۱ خرداد۶۹... شبی که یادش هیچوقت از ذهن ما گیلانی ها پاک نمیشه... هنوز از فکرش -زلزله رودبار- دلم میلرزه...
شبای جام جهانی و لرزش زمین.. شبایی که تو حیاط خونه میخوابیدیم.. ما هم از ترکش اخبار بد در امان نموندیم.. و حالا ۱۸سال گذشته...
اون سال قهرمانی آلمان در جام جهانی هیچ لطفی نداشت...
به یاد رفتگان... با آرزوی تسلی خاطر بازمانگان...
بار دیگر تو... لرزیدی زمین!.
بار دیگر آه تو... ای زمین!.. آّه را در سینه ها گم کرده است.
بار دیگر... لرزش تو..
در سوز این سرمای سخت
ریخته بنیادها از پای بست .
آه ای زمین!.. داغ کدامین درد
کدامین جور بی فرجام ... تو را لرزانده است.
لرزش تو.. آه ای زمین!..
سوز این سرما را .. سوزان تر..
خونین جگر ها را.. خونین تر کرده است.
آه ای زمین!
بار دیگر
لرزش تو...
ریشه سوزاند
بنیاد.. ویران کرد.
(زمان زلزله ۶۹ شعرم نیومد!!!.... اما زلزله بم رو با تمام وجودم حس کردم.. و این شعر واکنش من به حادثه بم بود....... البته در ماه دی به یاد حادثه تلخ بم پستی گذاشتم.. )