11فروردین 92

غروب برای غذای گربه ها رفتم.. فضای حیاط عجیب بود گربه ها از دور و از روی دیوار به من نگاه میکردن..

فقط یه گربه... ناتاشا خانوم اومد و مدام میو میو میکرد و منو برد به سمت خونه گربه ای که براشون گذاشتم 

دیدم به!.. 2تا نخود آورده تحویل من...................
این مامان ناتاشا پارسال این موقع خودش یه نخود بود!..

14فروردین
وقتی رفتم حیاط... اول رفتم به نخودای جدید سر بزنم...................

دیدم..... ای جان!.. اینجا چه خبره... کلی نخود و لوبیا داریم..

خلاصه فهمیدم که مامان برفی.. مامان ناتاشا خانوم هم بچه هاشو آورده تو همین خونه فسقلی و 2تا مامان با صلح و مدارا از بچه ها........ کلا بطور کلی نگهداری میکنین

شنیده بودم شیر تو شیر..!.. حالا دارم می بینم

ولی چند روز پیش یکی از مادرها کل بچه ها رو جمع کرده و برده که حدس میزنم خلاقیت مامان برفی بوده با توجه به جمعیت گربه های حیاط احساس خطر کرده..! و متاسفانه من نمیتونم براش توضیح بدم که اینجا برای بچه هاش امن تر از هرجای دیگه ست..

البته داستانهای حیاط ما ادامه داره... 2تا مامان کوچولو هنوز نخوداشون از راه نرسیده و مامان مرمر هم از بچه هاش رو نمایی نکرده

فعلا باید مدتی صبر کنم تا در ماه آینده دقیقا آمار جمعیت گربه های حیاط خونه مادربزرگه مشخص بشه

... .. ... ..

وانیل

اما هفته پیش دختر دایی م با یه بچه گربه در دست اومد خونه ما.. که این کوچولو رو وسط خیابون سرگردان پیدا کردم.. میشه اینو بزارم تو حیاط..
خب با وضعیت مامان گربه های حیاط... نمیشد این فسقلی رو که مریض هم بود بزارم حیاط

تصمیم گرفتم که تو خونه بمونه و کارهای در مانی ش رو انجام بدم و بعد براش یه مامان و بابای خوب پیداکنم

بعد از گذشت یک هفته این پیشی پسر حالش خوب شده و کاملا روبه راهه

یه مامان و بابای خوب هم براش دعوت نامه فرستادن

 الان من موندم و دل م و این پیشی وانیل... اینقدر دوسش دارم که دنبال بهانه ای هستم که پیش خودم بمونه!..

پی نوشت : شمیم مجازی و عزیز امیدوارم شما هم هر چی زودتر از 10تایی ها رونمایی کنی... منتظرمممم!

آخر نوشت : برای بابای وانیل (دایی مجی ! ) و همسرجان م که این بلاگ رو می خونید ...

               حالا من یه چی گفتم.... در دنیای حقیقی در موردش مذاکره میکنیم............ خو!!!