خداحافظی!.. با ...
فعلا فیض اجباری ... به دلیل استراحت پزشکی چند هفته ای مرخصی دارم .. ولی تصمیم دارم که بعدش هم به کار ادامه ندم... برای این تصمیم خودم هزار و یک دلیل دارم...
(البته نمی خوام خونه بمونم و علاف.. به فکر مسیر جدیدی برای آینده هستم!)
ولی همیشه فکر میکردم.. روز آخر خوشحال و سر حال می یام خونه ... نمیدونم غمگین نیستم ... خوشحال هم نیستم ... فکرشو که میکنم ... شکستن عادت این همه سال راحت نیست .. سالها بیدار شدن در ساعتی که شهر خوابه.. بیرون زدن از خونه قبل آفتاب و گذروندن روز در کنار غریبه هایی که هیچ وقت آشنا ی من نشدن!
اتاقی که این همه سال تنهایی منو دید.. امروز داشتم فکر میکردم شنبه این اتاق تنهاتر از همیشه ست!
و گربه ها ... که از الان دلتنگ شون هستم .. به این فکر کردم ازشون دعوت کنم بیان حیاط خونه ما .. ولی خصلت گربه ها رو می شناسم از جا به جایی خوش شون نمی یاد .. و به سختی با محیط جدید انس میگیرن .. و این م میدونم که می تونن از پس زندگی بر بیان .. فقط دیگه خاله نیست که هر روز یه پرس غذای آماده و کلی ناز براشون ببره ..
شاید من بیشتر به دوستی و محبت شون در این محیط غریب نیاز داشتم!!!

این گربه خانوم و مامان ش خیلی بامن رفیق شدن.. یه وقتایی گشنه نبودن.. کنار من دراز میشدن .. که بله....... نازشون کنم...!
این عکسا جدید نیستن.. امروز می خواستم عکس بگیرم ازشون.. ولی نتونستم.. چون اشک م سرازیر میشد..! اومدم خونه تازه فهمیدم که هیچ عکسی از مادر خانومی ش ندارم.. بیشتر غصه م شد ...
پی نوشت : دل م واسه یه چیز دیگه هم تنگ میشه!! واسه همکارهای پرسپولیسی خودم!!! که هر وقت قرمزا گند میزدن.. تا چند روز از صدمتری من رد نمیشدن.. و بر عکس ...!
امروز هم برای آخرین بار یه چند تا خط و نشون کشیدم!!! خوبی ش این بود که بازی های حذفی تمام نشده.. و گرنه باید بدون خداحافظی ازشون می اومدم!!!!!!!
کلام آخر : مسافرکوچولو به مامان ت بگو ........... دل م براش تنگ شده ..!