فرشته مهربون!
هر چی بود .. گذشت ... میدونم که به همسرجان م بیشتر از من سخت گذشت ...و طفلی دخترام -طلا و زیبا- که چند روزی تنها بودن!!!...
از یه طرف نگرانی های تابع چنین روزهایی ... از طرف دیگه طفلک وقتش رو بین من.. و طلا وزیبا تقسیم کرده بود.. آخه دخترای من با هر کسی کنار نمی یان... و یه سری سرویس دهی مخصوص هست .. که در حوصله هر کسی هم نیست!!!...
به هر حال روزای سخت گذشت ... من اومدم خونه ... و ... مثل همیشه جمع خانوادگی مون برقرار شده ...
دیروز با همسر جان درباره روزای بیمارستان صحبت میکردیم ... که چه پرستارهای خوب و نمونه ای بودن ... چقدر مهربون ... کلی تعریف و ... حتی یه لحظه فکر کردیم یه پیام تشکر هم براشون بنویسیم ...
من که اصولا کمتر جوگیر میشم.. کمی فکر کردم .. و یه چیزایی یادم اومد..درسته که بی حال بودم ولی یه مواردی هست که در هر حالی آدم یادش می مونه...!
به طور مثال : برای یه جراحی ساده اصولا چند موردهست که بابتش یه تست خون می گیرن... ولی به خاطر عدم هماهنگی کادر پرستاری... ۳بار از من نمونه خون گرفتن... که خودشون هم شرمنده شدن... و ما هم اعتراضی نکردیم..
یا اینکه ۲بار تست برای آنتی بیوتیک انجام دادن ... باز ما حرفی نزدیم!!!
با اینکه به یکی از دستام آنژوکت وصل کرده بودن ... نزدیک بود یکی دیگه هم برام وصل کنن...!!! که یه لحظه چشام گرد شد و پرسیدم اینی که میخواین وصل کنین با این آنژوکت فرق داره؟؟؟پرستار با لبخند ملیحی جواب داد: چه خوب شد گفتی ... بعضی از بیمارا صداشون در نمی یاد... اون وقت ما دوبار آنژوکت وصل می کنیم و ...
بعد از به هوش اومدن م هم یه مشکل مختصر و اینا.. پیش اومده بود.. که درسته ربطی به پرستارا نداشت... ولی به الطاف تیم بی هوشی مربوط میشد.. دیگه کل بیمارستان مهربون شده بودن.................باز هم ما اعتراضی نکردیم..!
... ... ... و یه نکته بامزه هم هست که همسرجان میخواست تو وبلاگ خودش درباره ش بنویسه که من چیزی نمی گم...
به هر حال وقتی کل خاطرات مون رو جمع بندی کردیم ... در کنار یه چایی و شکلات که دهن مون رو شیرین کردیم... به این فکر کردیم که چه پرستارهای خوبی بودن ... چه فرشته های مهربانی...! برمنکرش لنعت..!
ولی یکی نیست برای ما یه پیام تشکر بفرسته ... که بعد از این ماجرا ها .. با لبخند و تشکر از پرستارا... این فرشته های مهربون خداحافظی کردیم.......
هیچ کس هم نگفت چه بیمار خوبی......!
کلام آخر : این م برای تشکر از طلا و زیبا که چند روزی که مامانی نبود ... کسی نبود اونطور که باید لوس شون کنه ... حوصله شون سر رفته بود ... وقتی هم منو دیدن کلی تحویل م گرفتن ...
