روزی که زمین لرزید...
۵ دی ۸۲ جمعه روزی بود که با اخبار بدی شروع شد ... بار دیگر لرزش زمین و ویرانی... ویرانی ...
شهر بم به خون نشسته .. .
وای از پریشانی خاک!
ناگهان
چشم دریده .. به غضب آلوده
ناگهان..
آشفته
می لرزد.
وای و صد وای!
که به یک
لرزش خاک..
صد موی به هم آشفته..
صد کودک بی گهواره..
و هزاران مادر
در سوگ نگاه
و لبخند.
... خانه ها ویران است.
دی۸۲- نیک ابان
+ نوشته شده در چهارشنبه ۵ دی ۱۳۸۶ ساعت ۱:۴۹ ق.ظ توسط نیک ابان
|