خرید درمانی
چند ماه پیش که شمیم (خاله ریزه گیل بود) از سفر جاده ها برنگشت .. دوستم در ولایت غربت و شهر غریبه ها به تنهایی با اندوه نبودن ها میجنگید.. روزای سختی بود..
یه روز همسر دوستم - شهرزاد - اومد خونه و دستش رو گرفت و یه راست بردش نمایندگی کانن.. و مجبورش کرد که یه دوربین حرفه ای کانن۵۵۰ بخره..
درست همون روز وقتی شهرزاد تماس گرفت که بابت دوربین ش بهم سو سو بده!!! ! !!! من به معجزه خرید درمانی ایمان آوردم..
ماه گذشته که درگیر بحران و غم بودم.. دوست جانم! برای منم یه دوربین کانن همون مدل تجویز کرد.. خلاصه بعداز کلی اصرار و انکار دوربین رو خریدم..
من و دوستم عاشق عکاسی هستیم..
اعتراف میکنم.. هزار و یه غم داشته وقتی دوربین رو دست میگیرم و شروع به عکاسی .. با هر کلیک فرسنگها از غصه هام دور می شم!
اما امروز وقتی از جلوی کتابفروشی محبوبم رد میشدم .. یاد اصطلاح خرید درمانی افتادم.. و تصمیم گرفتم کمی خودمو تحویل بگیرم..
پشت ویترین کتابی رو دیدم.. یادم بود که با خاله ریزه درمودش حرف زدیم.. با انگیزه خریدش وارد کتابفروشی شدم... وقتی چشمم به قفسه کتابا افتاد.. درمان و معجزه و ... بحران ها... . ...! هیچی مهم نبود!!
مدتی میان ادبیات و فلسفه و ... پرسه زدم و تا آخرین قطره پولم کتاب خریدم!!!.. موقع جمع آوری غنایم متوجه این مهم شدم.. کتابی رو که به انگیزه خریدش اومده بودم برنداشتم..
خندیدم و ماجرا رو برای صاحب کتابفروشی تعریف کردم.. این اقای محترم که اسمش یادم رفته.. ازم پرسید چه کتابی؟ و به خانم فروشنده گفت که کتاب رو بیاره و بعد کتاب رو داد دست من..!
توضیح دادم که به اندازه کافی کتاب برداشتم و برای امروزم بسه... جواب داد این کتاب رو به شما هدیه میدم.. از من انکار و .... خلاصه که منو راضی کرد که بعنوان عیدی کتاب رو قبول کنم..
درسته که سالهاست از این کتابفروشی کتاب میخرم و ... ولی نمی تونستم باور کنم.. که چنین هدیه ای گرفتم.. خیلی لذتبخش بود و به قولی ذوق مرگ شده بودم..!
تا خونه پیاده اومدم و در تمام راه تو دلم داشتم با خاله ریزه حرف میزدم..
که شمیم! کجایی؟!
که اگه بودی؟!
الان یه راست می اومدم سراغ ت.. تا غنایم خرید درمانی م رو بهت نشون بدم..
که نیستی .. پس من این ذوق مرگی رو باکی قسمت کنم..!؟
خلاصه رسیدم خونه.. من موندم و کوله باری از کتاب... و یه هدیه نطلبیده..!
این همه نوشتم.. تا به اینجا برسم...
کتابی که پشت ویترین دیده بودم .. اسمش منو یاد خاله ریزه انداخته بود و دیگه به سایر مشخصات نگاه نکردم و ... وقتی که کتابو از اون آقای نازنین گرفتم.. بدون نگاه گذاشتمش پهلوی بقیه غنایم..!
وقتی با هیجان تمام کتاب اهدایی رو (که یه فیلمنامه بود)برداشتم تا بررسی اش کنم.. متوجه اسم مترجم شدم... . ...
مترجم این کتاب شمیم هدایتی - خاله ریزه بود..
تازه فهمیدم که چرا این کتاب برام آشنا ست..
شمیم برام از ماجرای چاپ اولین ترجمه ش( فیلمنامه ) تعریف کرده بود.. قرار بود که کتابش رو بهم بده.. که هیچ وقت فرصت نشد.. و من... ... ... ..
شمیم!.. اگه بودی؟!.. برای اذیت کردن م تا آخر سال ۹۰ سوژه داشتی!!!
شمیم!.. تمام امروز خنده ت تو گوشم بود... و تکیه کلام سینا.. در مقابل شیرین کاری های من..!
شمیم..! از سرنوشت کتابای زیر چاپت خبری ندارم.. چقدر منتظر موندیم که پرندگان از پاییز برگردن... باپاییز رفتی.. بهار اومد.. پرندگان در پاییز ...
شمیم..! ممنون م!.. وقتی به امروز فکر میکنم و اینکه کتابت چطور اومد توسبد خرید من..
شمیم!.. نیستی دیگه... . ...
اگه بودی... شیرینکاری هام رو تو دنیای مجازی فریاد نمیزدم..!
زندگی شیرین پس از مرگ - آتوم آگویان - ترجمه : شمیم هدایتی - نشر نی (۱۰۰سال سینما-۱۰۰فیلمنامه)