عجیب حرف م می یاد...!
البته نه اینکه تو دنیای حقیقی کسی رو پیدا کنم و براش حرف بزنم!... این در توان من نیست!... خسته م میکنه...
دوست دارم بنویسم........... بنویسم و .. . و ..

بنظرم فریاد زدن تو دنیای مجازی.. یه جور باج دادن به نارسیس (خودشیفتگی) درون ما هستش..

شاید یه وقتایی.. بد نباشه.. خودمون رو نوازش کنیم..
آخه بهتر از هر کسی میدونیم که چه دردمونه!... و از چی خوشحال میشیم و از چی ناراحت؟!..

ولی از چی بنویسم؟.. تا یه موضوع تو ذهن م خودشو پهن میکنه و میخوام که باهاش درگیر بشم... میزنه به جاده خاکی و هزار کوره راه و ... هزار و یک موضوع سر ریز میشه به این ذهن بی نوا...
به این میگن خود درگیری... همهمه و بلوایی که با هیچ نوازشی آروم نمیشه... . ... هر روز براش قهوه درست میکنم و با عسل شیرینش میکنم... . ... قهوه رو میخوره و ........... باز هم درگیری ها ادامه داره..!

گاهی تو فیلمی میبینیم که قهرمان اصلی می میره و ما شاهد درگیری روح سرگردانی هستیم برای درک شرایط و چرخه ای که بهش وارد شده...
من این سرگشتگی رو در همین دنیا تجربه کردم...
یه وقت به خودت می یای و می بینی.. شبیه هیچ کدوم از خواسته هات نیستی.. اصلا شبیه خودت نیستی.. غریبه میشی.. نارسیس درون ت فریاد میزنه و هی از من های درون حرف میزنه... . ... نه این من نیستم.. ..

پیش از غروب... . ... ایستاده ای به نگاه..
ماشین حساب.. چرتکه.. هیچی.. هیچ کس... . ... . ... فریاد رسی.. نه نیست..
تنهایی و در تنهایی خودت تنها نیستی... یکی از بیشمار تنها با سنگی در پای کوه به بزرگی آرزوهای کوچک و محال... . ...

پی نوشت :
مجازات سیزیف این گونه بود که او می‌بایست سنگی بزرگ را بر روی شیبی ناهموار تا بالای قله‌ای بغلتاند. و همیشه لحظه‌ای پیش از آن که به انتهای مسیر برسد، سنگ از دستش خارج می‌شد و او باید کارش را از ابتدا شروع می‌کرد...


گزارش تصویری برای دوستان صاحبان اصلی این بلاگ