زیر پنجره اتاق م... شکوفه ای گل داد
شکوفه کوچک من گلی شد در حیاط خانه ما........................... زیر پنجره اتاق م..
این همه مبارزه با بیماری....................... این همه مبارزه... فکر کردیم که این بار هم پیروز شدیم.... ولی همیشه پایان قصه ها لبخند نیست....
روزای سختی داشتیم... بیشتر بیماری ها برطرف شد.... دیگه دل درد نداشت و نفس کشیدنش راحت بود و شبا خوب میخوابید....
جون گرفته بود... قد کشیده بود و .... یکی از مدعیان اصلی خونه بود و حسابی شیطونی میکرد......
حدود 8-9 روز پیش- شنبه روزی- برای شروع واکسن بردمش دکتر و اولین واکسن ضدانگل بود...... از روز بعدش اوضاع بچه م به هم ریخت.... تهوع داشت و غذا نمی خورد.... و دوباره بد نفس می کشید..
روزی 2بار با دکتر در تماس بودم.. می گفت جای نگرانی نیست... انگل شدید بوده ... داره مبارزه میکنه...
5روز بعد - چهار شنبه از شب کم کم شروع کرد به غذا خوردن.... خوشحال بودم فکر میکردم یکبار دیگه پیروز شدیم...
رنگ صورتی دماغ کوچولوش کمرنگ شده بود و کماکان بد نفس می کشید.... فکر کردم باید بهش فرصت بدیم دوباره رو به راه میشه...
روزای بعد بهتر بود به شیطونی کامل نرسیده بود ولی واکنش حیاتی خوبی داشت...
تا یکشنبه..... تمام روز آروم بود خیلی مودب و خر خرو شده بود.... هربار می اومد بهش مرغ میدادم....
موقع ناهار سربسر میشا و زیبا نزاشت...... تعجب کردیم... تی تی چقدر باشخصیت شده...
ساعت 8 شب یه وعده رضایت بخش مرغ خورد.... گفتم دیگه م بچه م داره میزون میشه....
.....
بچه م با حوصله صبر کرد ساعت 11شب میشا و زیبا غذا خوردن و رفتن خونه شون خوابیدن....
حدود 12 شب دیدم مرموز یه گوشه سالن کز کرده ... بغلش کردم.... نفسش خیلی بد و نامیزون بود... گفتم بازم دل درد داره... کمی بهش ماساژ دادم......................................................
همه اینا یک ربع ساعت طول نکشید ...
تی تی من تمام شعف و شادابی رو که برای من آورده بود... یکباره از عمیق دل م کند و برد.
درست چند ساعت بعد از اینکه فکر کردم همه چی روبه راهه..
تا به حال اینجوری رو دست نخورده بودم.
امشب خیلی شاکی ام.... از دست خودم شاکی ام... چرا من مثل خیلی یای دیگه مثل خیلی از خانوما نیستم که از یک کیلومتری گربه یا هر موجود غیر انسانی.... جیغ میکشن؟!
چرا من گربه ها دوست دارم...؟
چرا باید موجودی رو دوست داشته باشم................ که اینطور جلوی چشم من پرپر بشه و کاری از دستم بر نیاد؟...
چرا؟..
چرا؟..
بغض.. درد.. چشمای پف کرده................................................. دستمزد من اینه.




1- عکسا مربوط به ماه مرداده..... بچه م از این هم بزرگتر شده بود... عکس جدیدتر ندارم... فکر میکردم با من هست و فرصت عکاسی بسیار..............................
2- بی تابی های امشب من و همسرم روی گربه ها تاثیر گذاشته... نمیدونم چقدر ماجرا رو درک کردن و چقدر جای خالی تی تی رو حس میکنن؟..
الان که رفتم بهشون سر بزنم دیدم طلایی تو بغل همسرم خوابیده... سپند بالای سرش و فیبی هم با فاصله کمی همونجا خوابیده...
میکی دخترم هم زیر پای من خوابیده.... و گاهی زیر چشمی بهم نگاه میکنه...
فقط جای تی تی خالی یه.................. که عادت داشت سرش رو به پای من تکیه بده و بخوابه.................