گل صنم بانو!
میخواستم صبر کنم ، وقتی سلامت شدی  یه پست ویژه برات بنویسم... ... ... ..

میخواستیم با ما بمونی و سلامت باشی ،
بمونی تا ببینی که دنیا فقط جای آدمای بد نیست...

میدونی... تو میدونی که بی درنگ و بی دریغ تلاش کردیم ولی سهم تو از این دنیا درد و رنج بود و سهم ما حسرت که چرا نشد؟!...

من از اون بی انصافی که با یک تصادف باعث رنج تو شد و راحت فرار کرد توقع مهری ندارم که فطرتش همینه...

ولی یک دام پزشک متخصص جراحی ، با یک کارنامه موفق..
کلمه اشتباه برای من مفهومی نداره ، سهل انگاری شاید خوش بینانه باشه..

تو آسوده خوابیدی و از این دنیایی که مهربون نبود رفتی..

من موندم و تصاویر رنج تو که از ذهن م بیرون نمیره ،

من موندم و شرمندگی..
من موندم و حسرت اینکه چرا نشد با ما بمونی و جلوه ای دیگه از دنیا ببینی............. نخواستند ، نشد،
چرا نشد؟!... ... ... ..

      

      

      

نمی خواستم بنویسم ولی فکر کردم کمترین سهم صنم بانو از این دنیای بی انصاف همینه... کمترین کاری که از دست من بر میاد...

یکشنبه 22دی به من رسوندش ، 2تا پاهاش حرکتی نداشت.. برای درمانش سریع اقدام کردیم ، شکستگی خیلی بدی در هر دوتا پا داشت... روز 3شنبه در کلنیک کرج جراحی شد و تا آخر شب رشت بود..
دختری هیچ وقت کاملا به هوش نیومد روز دوم نیمه هوشیار بود و شدیدا درد داشت و با مسکن کمکش میکردیم و در نهایت در انتهای شب 5شنبه میهمانی بود برای آسمان...
ما و دردی که ............................................ چرا نشد؟!


در این 5روز که صنم بانو میهمان ما بود ، خونه ما خود سونامی بود و بچه های من دچار افسردگی حاد شده بودن و این هم گزارش تصویری :

      

      

      

      

      
می تونم تصور کنم واکنش دختر زیبای خودم رو که دقیقا کاکلش این شکلی میشد..