وداع
امروز با پدربزرگ خداحافظی کردیم.. ذرات خاک جسم نازنینش رو درآغوش گرفتن و دیگه هیچ..
ما موندیم وخاکی که بعد از این همنشین ابدی جسم اوست.. و خاطرات...... و چشم های گریان... و غم های انباشته در دل.
پدربزرگ در واقع پدر بزرگ همسرم بود... ولی مثل همه بابا بزرگا دلش برای همه نوه های دنیا جا داشت..
من که خودم هیچ وقت پدربزرگام رو ندیده بودم قدر مهربونی هاش رو میدونستم..
و دیگه هیچ... جاش از همین الان تا همیشه خالیه...........
+ نوشته شده در چهارشنبه ۸ آبان ۱۳۸۷ ساعت ۶:۳۲ ب.ظ توسط نیک ابان
|