فامیل طلایی!..
بعداز مدتی سگ ها رفتنن... و خیلی زود عالی جنابان گربه ها جایگزین شدن...
پاییز۸۵ خانوم طلا اولین سری از بچه گربه های متولد در انبار محصولات بود!!! که خیلی زود با پرسنل صمیمی شد........ خلاصه اینکه الان خانوم خونه ماست!!!
تردد گربه ها در محوطه و در اطراف رستوران عادی بود... تا بهار امسال ......
این فسقلی ها برای سیر کردن شکم شون راه بهتری پیدا کردن.... به خصوص ماه رمضان که رستوران تعطیل بود!!!
به جای این در واون در زدن یه راست اومدن سراغ آدما!!! گر چه به نظر من اعتماد به آدما خیلی عاقلانه نیست.. ولی به هر حال بین حدود ۱۰۰نفر پرسنل.... یه چند تایی آدم خوب پیدا میشه!..
این ۲تا فسقلی با خواهرشون که تو عکس ها نیست... یه راست به ساختمان اداری پناهنده شدن... (خواهر وبرادرهای خانوم طلا.. سری جدید-۲۰۱۰-هستن!!!)
!ین فنچول که من عاشق شم!!! تک فرزند مامانشه... و مادرش خواهر خانوم طلایی هست... حیف که نشد ازش عکس بگیرم!!!چشمای خیلی قشنگی داره...
همه این گربه ها روزانه هر چی دشت کنن یه وعده هم از من طلب دارن!!! با اینکه میدونم کلا به به طور کلی بهشون بد نمیگذره !!! ولی............آخر هفته ها دلم براشون تنگ میشه................ ![]()