این روزا خیلی غمگین م!... خودم هم دقیقا نمیدونم چرا؟؟؟! یه جور کسالت و بی حسی نسبت به زندگی... به خصوص این روزا که در اطراف م همه... حتی زمین و طبیعت در تکاپو برای نو شدن هستن... برای زندگی دوباره...

به همه این هیاهو نگاه میکنم.. ولی هیچ حسی نیست...یا انگیزه ای...فقط نگاه... خیلی دوست دارم.. بنویسم.. فقط صرف نوشتن.. حتی نمیدونم چی بنویسم؟؟؟!! قبلا این جور غم ناله ها رو تو دفترم مینوشتم.. ولی دیگه دوست ندارم...دفتری نیست که باهاش راحت باشم.. حالا چرا این چیزا رو توی این صفحه وب فریاد میکنم؟؟؟ شاید یه جور فریاد زدن تو فضایی ناپیدا باشه... برای هیچ کس... فقط برای دل م...

هر وقت خیلی غمگین میشم.. یه فنجان قهوه واسه خودم دست میکنم.. یه جور دلداری به دلم که بهش بگم خیلی تنها نیستی من باهات م!!!

تمام عکس های وبلاگ م گم شده.. راهی برای آپ کردن عکسی از طلا و زیبا ندارم.. این هم ناراحت م میکنه... آخه به طلا وزیبا قول دادم که جهانی شون کنم!!!...

یکی-دو روز پیش یه خبر خوب شنیدم.. که تو این قحطی بازار برام غنیمت خوبی بود.. راستش خبردار شدم که خواهرزاده اختصاصی من که حدود خرداد به دنیا افتخار میده.. پسره!............ خب راست ش رو میگم...دوست داشتم که پسر باشه..کلی ذوق مرگ شدم...!

این روزا در اطراف ما بازار بچه ها داغ شده!.. دوستان و هم نسل های من با همه تنبلی وتردیدشون... بالاخره حضور یه بچه در زندگی شون رو پذیرا شدن!!!خلاصه که من این روزا کلی خاله شدم... ولی این پسر فسقلی که خیلی هم ازش دعوت نشده بودعزیزترین خواهرزاده ناخواسته دنیاستبرای من...

دیروز  با مامان پف کرده ش- متصدی حمل و نقل فاصله ها رو از خطوط تلفن کوتاه کردیم.. بی خیال گرونی هزینه تلفن کلی حرف زدیم... یه بحث فلسفی!! سر اینکه چرا پسر دوست داریم... یه نتیجه این بود.. که ما به عنوان یه زن نادیده گرفتن حقوق مون رو بارها حس کردیم... خیلی بحث کردیم.................................................

ولی من  فکر میکنم.. از اونجایی که در جامعه ما از قدیم اینکه بچه پسر باشه..خیلی مهم بود و حتی گاهی دردسر ساز میشد وهنوز دربعضی خانواده هامیشه!..افرادی که بیشتر فکرمیکنن..به خصوص خانوما.. در مقابل تمایل قلبی شون... به بچه پسر.. دچار غرور میشن.. و دوست ندارن که اعتراف کنن...!

ولی واقعیت اینه که هر کسی در مقابل بچه خودش یا عزیزان ش تمایل به یکی از جنس دختر یاپسر داره........... و در نهایت فقط یه چیزی مهمه!.. سلامتی بچه و اینکه انسان درستی تربیت و به جامعه انسانی تحویل بدیم...

هی مسافر کوچولو!!! ممنون... حتی نوشتن درباره تو به من کمک کرد که حال م بهتر بشه