چند روز پیش با جمعی از دوستان رفته بودیم یه باغی در اطراف شهر... یه باغ با صفا یا اینکه باغ دوستی!..

در این باغ حیوانات همه با هم دوست هستن... جوجه ها پهلوی گربه میخوابن... گربه با سگ ها بازی میکنه...

این آقای برفی که میبینید.. از اونجایی که شبا میره ولگردی روزا مست خوابه....... ظاهرا شکم برفی گرم تر از مادر این جوجه هاست!..

بر خلاف جوجه اردک ها که از جای جدید لذت میبردن... این جوجه فضول...  فقط به فکر آزار دادن بود...

    

از بازی سگ و گربه نشد که عکسی بگیرم... ولی چند تا سگ محترم بودن....... که اون روز خیلی بهشون خوش گذشت... در مقابل توجه و محبت ما کلی احساس به خرج دادن... خیلی شرمنده شدیم... 

               

اما در مورد این آقای محترم... که نگهبان گله هستن.. کلی به ما سفارش شده بود.. که نزدیک ش نریم... ما هم اصلا نرفتیم!... ولی این موجود نجیب انگار از دل آدما خبر داره... برای اینکه ما باهاش دوست شدیم... و نازش هم کردیم............ ولی قیافه چوپان ها و صاحب ش دیدنی بود