سوال و سراب
- سوال و سراب
و پیچش رنگ ها
در میان سنگستان آدم ها..
کویری به وسعت قلب آدمی..
هر چه بود..
توهم رنگ بود..
خورشید هم نبود..
سوال بی جواب بود...
...
دلتنگی این روزهای خاکستری را فقط .... فقط با خودم ... با تو ... نه ... با تو قسمت نخواهم کرد...
پی نوشت: وقتی سر برمیگردونم.. طلا و زیبا رو میبینم.. روزم رنگی میشه.. ای کاش مسالمت و مدارا رو از این موجودات نجیب خدا یاد بگیریم!..

این روزا دختر طلایی رو نمیشه از چمنزار ش دور کرد!!.. بخصوص که آخر هفته که خونه هستم تمام روز زو تو همین یه وجب سبزه آفتاب میگیره!!!

این م زیبا خانوم.. که چند روزی میشه.. از تخم های ۴گانه ش بلند شده.. با تمام وجود انرزی احتکار شده ش رو خرج میکنه!!!
(یه صحبت مختصر با مسافرکوچولو : خوبی؟ سلامتی؟ خاله خیلی دوست داره! اگه مامان ت بهت نگفته خودم بهت میگم..
فقط یه چیزی... به مامانی بگو یه وقت خواست تو بخش نظرات درافشانی کنه.. یه بار کلید Alt وShit رو با هم بگیره.. فکر کنم در این حالت فونت انگلیسی رو بشناسه.. یا اینکه بی زحمت یه لگد بهش بزن.. برگردان فارسی برای کیبورد بگیره... خیلی مخلصیم
)
کلام آخر : استقلال از بازی های آسیایی حذف شد
بعدش بعضی ها تو خونه کم لبخند تحویل ما دادن! تو دنیای مجازی هم نیشخند تحویل م میدن.. میگین نه!.. خودتون ببینید.. یه نفوذی تو خونه آبی ها! ![]()